سلام
با رفتنم کسی به حال من نگریید

نوشته شده توسط شیرین در شنبه 30 آذر1387 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت
بس که پیدا بودی هیچکس باخبر از نام و نشان تو نبود
غنچه ای سرخ نهان در دل مه
چشمه ای صاف نهان در دل کوه
هیچ کس در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی اما هیچکس نگران تو نبود
باسلام به دوستان خوبم
بعد از کلی دغدغه دارم میرم شاید برای همیشه شایدم به قول ..... برگردم
این شعر رو یکی از دوستان ازم خواست که بزارم به عنوان آپم
متن زیباییه ولی نمیدونم نویسندش کیه
در پناه او
هیچکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
نوشته شده توسط شیرین در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت
فکر کن عاشق تویی و من ظالم
فکر کن صادق تویی و من حاذق
فکر کن لایق تویی و من ناطق
فکر کن شاعر تویی و من ساحر
فکر کن عارف تویی و من حارف
فکر کن شیرین تویی و من خائن
فکر کن شفا تویی و من گناه
فکر کن ساحل تویی و من غافل
فکر کن حاضر تویی و من کافر
فکر کن هست تویی و من نیستی
***************************
فکر کن / فکر کن
فکر کن / ولی این بار فکر کن که برای همیشه بد از کلی دغدغه رفتــــــــــــــــــــــــــم
نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
آرزوهات رو یه جا یادداشت کن
و یکی یکی از خدا بخواه .
خدا یادش نمی ره ،
ولی تو یادت میره که
چیزی که امروز داری
آرزوی دیروزت بود
از یه دوست
نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت
قبری در اعماق / از سیاه بیزارم
بوی گند جنازه / کفنی پوسیده / نعشی به ظاهر تازه
کرمی می لولید در چشمم
این چشمها / ....!
عنکبوتی می تند / کفن سپیدی تازه
آهای ....
من ...
... من تازه مرده بودم انگار !
ساده بودی/ هیچکس ...
اشک نبود/ خیسی کفنت
چه زود پاییز شد ...
نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
سخنی با دوستان
دوستای خوبم از همتون ممنونم ولی منظور من نوعی اعتصاب بود ![]()
اعتصاب به رنگ قالب و به سیاهی قالب یک دبیر از دبیران وبلاگ های همسایه که دوست نداره رنگ قالبش رو عوض کنه و دوست ندارم که دلش هم به همین رنگ در بیاد فقط همین
بازهم ممنونم
من در اعتصاب رنگ قالب به سر میبرم تا زمانی که این دبیر رنگ وبلاگش رو عوض کنه
در پناه او
هیچکس
نوشته شده توسط شیرین در یکشنبه 11 آذر1386 ساعت 7:36 موضوع | لینک ثابت

به نام او که هیچکس بود و هیچوقت .....
دردی عمیق ، می سوزاندم
من حاملــــــه ام ؟!؟ استفراغ ...
من آبستــن گناهیم که خود نمی دانم
- ترک کرده ام ، بخـــدا
- جای آخرینش بر پشت دستم هست / ببیــن
امـــا ؟؟!!!
آبستن کدام گناهی بودم که وجودم را گرفت ؟؟؟
استخوانهای نحیفم تیر می کشد و باز استفراغ ....
آرزویی جز زودتر آمدنش ندارم
- خلاصم کن ؟؟؟
- باز هم اشکهای گرم مادر بر روی بدنی که رمقی ندارد
و
و خونی آلوده به دردی که شفا نداشت ...
آمد...
بالاخره آمد .... برای دیدن هیچـکس برای پر کردن تمام تنهاییم
برای هیچکسی که دیگر هیچکس نباشد
و من میخندم با تمام وجودم / به استقبالت آمدم
خوش آمدی تنها کسم و تنها مهمان به خانه ام :
انا لله و انا الیه راجعون
نوشته شده توسط شیرین در شنبه 28 مهر1386 ساعت 7:4 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خواسته بودی از من بدونی
من شیرین هستم
فقط همین
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY